زرافه در گلو
وقتی کتاب دشت قرمز قرمز را باز کردم٬ از هشدار نویسنده که هوشیار است به قدر لازم ٬دریافتم که چیزی اشتباه شده و شده بود....نشر شباویز چیزی نمانده برای ادامه حیات ( منظور حیات فرهنگی است چون حیات مالی که به مدد بند های کاغذ دولتی فراهم است به حمدالله) آثار صادق هدایت و سارتر را هم برای کودکان چاپ کند...کار آسانی است البته ..یک عدد آدم که نقاشی بلد است با یک عدد اندیشه که خوب است اما کودکانه نیست به اضافه ناشر بی.... می شود کتاب کودک..به همین آسانی
چقدر دوست داشتنی است این زرافه تهمینه حدادی و فضا به طرز غریبی تو را به یاد آثار خوب موسیقی راک دهه هفتاد و هشتاد میلادی می اندازد.استفاده درست از رنگ و توضیح فاصله مکانی و صدا ٬ هندسه غریبی ساخته که قالب زیبایی شده برای مفهوم...گونه ای نگاه ادبی که بسیار شبیه موسیقی است و متفاوت.از این منظر متاسفم برای انتخاب غلط تصویر گری آن..جذابیت آن هندسه ای که می گویم در متن هست را٬ تصویر گر ندیده و این باعث شده راه غلطی طی شود. اما در آخر یک تصویر واقعی در ذهن خواننده نقش می بندد که تاثیر مستقیم متن است...اینکه احساس می کنی این زرافه را می شناسی و گردنش دارد از گلویت بیرون میزند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 19:10  توسط سارا نامجو
|
